از روز هفتم چیزی می دانی؟! روز عجیبی بود. خوب، روز هفتم اتفاق های زیادی افتاد که کسی نمی داند. روز هفتم، خدا چیزهایی آفرید که خارج از برنامه ی آفرینش بودند. اصلا، روز ششم آفرینش تمام شده بود. فرشته ها رفته بودند پی یل للی تل للی خودشان و خدا هم داشت استراحت می کرد.
یکی از این آفریده ها ماهی قرمز بود. آن موقع آب ها ماهی قرمز نداشت. خدا نشسته بود روی صندلی راحتی اش و داشت سرنوشت ها را دید می زد. خدا دید که پسری پسری را بوسید و درست وقتی که آن یکی زبانش را چرخاند شانه ی راست خدا تکانی خورد و یک ماهی قرمز از زیر بغل ش افتاد. ماهی کوچک قرمز روی عرش خدا بالا و پایین می پرید. خدا ماهی قرمز را نگاه می کرد. من انجا بودم. سراسیمه رفتم تا ماهی را به آب بیاندازم. خدا اجازه نداد. ماهی قرمز کوچک داشت جان می داد. خدا خودش از جای ش بلند شد، ماهی قرمز را به بهشت برد و به آب انداخت. ماهی، راه دریا را پیش گرفت. خدا گفت، نرو. ماهی رفت، رسید به دریا و مرد. شوری ِ آب دریا به ماهی نساخت. خدا جنازه ی ماهی را کف دست هایش برد به کوهی بلند. خدا گفت، گفته بودم نرو... چرا رفتی؟ ماهی گفت: برای آزادی... خدا ماهی را رها کرد.
از مجموعه یادداشت های فرشته ای که آدم شد...
.::.
وبلاگ هایی که متمدن شدند
درد را بریز روی تن من
http://www.4shared.com/file/103918944/417dc4cb/hamid_poems.html
قبیله ی پسر های در به در
http://www.4shared.com/file/103918967/ea42f7f3/Hmazad.html
سیزده روایت من اینجا هستم
http://www.4shared.com/file/103918834/ffe383b/chitra.html
ما برای فتح ثانیه ها آمده ایم
http://www.4shared.com/file/103918717/af9d4c3e/Barbod.html
درست گفتم؟ حرف های ما همیشه این طور بوده
http://www.4shared.com/file/103919120/a6e59189/Khashayar.html
ترجمه
آمریکا و چند شعر دیگر، آلن گینزبرگ
http://www.fileden.com/files/2008/12/26/2239951/America_Allen_Gingsbergh.pdf
خاکسترهای آبی، ژان پل دُوا
http://www.fileden.com/files/2008/12/26/2239951/Blue_Ashes-_Final.pdf
